تبليغاتX
♠₪ دلتنگيهای دخـتــر ساديسمی ₪♠

باید فراموشت کنم                         

چندیست تمـ رین میکنم

من میتوانم ! می شود !

آرام تلقین میکنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیستـــ 

تا بعـد،بهـ ـتر میشود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین میکنم 

من میـ پذیرم رفته ای               

و بر نمیگردی همیـن !

خود را برای درک این،صد بار تحسـین میکـنم

کـ ـم کـ ـم ز یـادم میروی

این روزگـ ـار و رسم اوسـت !

این جـمله را با تلـخی اش ،صد بار تضـ ـمین میکنم ...

        "فریدون مشیری"

+ نوشته شده در 88/08/17ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

افسرده...نگاه خيره به هيچ ، يك نقطه مبهم!

پنجره باز است......باد مي آيد.......!

كتاب باز ورق خورده با نوازش باد، شعر "شاسوسای" سهراب آمد

ديوانه شدم.... ديوانه..... دود سيگار را كنار ميزنم 

چشمانم مي سوزد....تيغي تيز.....

تيغ روی رگم آواز رهايی ميخواند،صبر كن چه مي كنی؟!

رفتن به اختيار خود گناه بزرگيست

ذهن خسته لانه شيطان است

شايد "روزگار" برگشت صبر كن

و من دوباره خواهم زد به عاشقی.......نمازم را بوی ديگری خواهم بخشيد!   

+ "شکسپـیر" میگه واسه لذتـــ بــردن از زندگی فقطـ کافیه یـه کمی احـ ــمق  باشی!

+به جمله ی (وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن) آلرژی دارم لطفا از به کار بردن آن اکیدا خوداری فرمایید!

+ نوشته شده در 88/08/01ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

مــ ــهربانی تا کی؟

بگــ ـذار سخـــتــ باشم و سرد

باران که باریــ ـد

چــ ـتر بگیرم و چکمه

خورشــ ـید که تابید

پنجره ببــ ـندم و تاریکــ

اشکــ که آمد

دستــ ـمالی بردارم و خشکـــ

دل کــ ـه رفتـــ

نیشــخندی بزنم و سوتـــــ !                  

+ از همه ی دوستانی که این وب و لینک کردن می خوام اسم لینک و به   "دلتنگيـهای  دخـتـر ساديـسمی"   تغییر بدن...ســپـــاس !

+ نوشته شده در 88/07/25ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

سقفـــ آرزوهــ ـایم که بلند میشود

حسرتـــ میخورم بر "کوتاهــ یم"

که نه با افســ ـوس جبران میشود

نه با چهـ ـار پایه ای زیر پاهـ ـایم...

"شـ ـقایق" هایم را پر پر میکنم برگـــ  به برگـــ...

آه که میـ ـکشم زمزمه میـ ـشود...

افسـ ـوس که تا انـ ـتها

          "زنـ ـدگـ ـی" باید کرد

+ نوشته شده در 88/07/17ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

بـ ــي تو
نه بوی ِ خاك نجـ ــاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايـ ــم كردي
چـ ــرا ؟
سراسيمه و مشـ ــتاقــــ
سی سال بيهـ ــوده ، در انتظار تو ماندم و نـ ــيامدی
نشان به آن نشان
كه دو هـ ــزار سال از ميلاد مسيح مي گذشتــــ
و عصـ ــر
عصر واليـ ــوم بود
و فلسـ ــفه بود
و ساندويچ دل و جـ ــگر

             "حـ ــسین پـ ــناهی"                               

+ نوشته شده در 88/06/20ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

ما
در عصراحتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری ه هیچ اصلی
جز اصل احتما ، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نام ناگزیر تو می میرم
+ نوشته شده در 88/06/08ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |

به چـ ـه ميخندي تو؟به مفهـ ـوم غم انگيز جـ ـدايي ؟

به شکستــــ  دل من يا که به پـ ـيروزي خويش ؟

به چـ ــه ميخنـ ــدي تو ؟

به نگاهـ ــم که چه مستانه تو را باور کرد ؟

يا به افـ ــسونگري چشمانتــــ

که مرا سوختــــ  و خاکسـ ــتر کرد ؟

به چـ ــه ميخـ ــندي تو ؟                           

به دل سـ ــاده من ميخـ ــندي

که دگـ ــر تا به ابد نيز به فکر خود نيستــــ ؟

خنـ ــده دار استــــ بخـ ــنـ ــد...!      

+ نوشته شده در 88/05/12ساعت توسط ŅДẐДŅ!Ņ |